| بچه محل |
|
Saturday, March 13, 2004
٭ در يكي از روزنامه ها نوشته بود كه آقاي موحدي كرماني ، نماينده ي رهبر در سپاه پاسداران در باره ي مذاكرات داخل مجلس خبرگان گفته اند :مردم لازم نيست كه از در جريان بحث ها و مذاكرات داخل مجلس خبرگان قرار گيرند ....
*************************************************............................... و چه زود مردم نا محرم شدند .... حتي اگر مسائل امنيتي را هم بهانه كنند ، بر زبان آوردن اين حرف نيز هوشيارانه نيست ، و نشانگر نپختگي ايشان است و نوعي بي ادبي به همان مردمي ست كه ايشان قدرت را از آن ها دارد چيني ها ضرب المثلي دارند ، ميگويند : ادب نشانه ي خرد نيست ، اما بي ادبي نشانه ي حماقت است ... و .. غرور بي ادبي مي آورد ، بي ادبي سبب دوري انسان ها ميگردد ، و دوري انسان ها سبب اعتراض و قيام و مخالفت مي شود . ................. خدايا مددي ... نوشته شده در ساعت 11:02 AM توسط بچه محل Friday, March 12, 2004
٭ تمام دانستني ها و دانش و آگاهي هاي يك فرد ، به اندازي ي تكه آسماني ست كه قورباغه اي نشسته در ته چاه ، آن را مشاهده مي كند .
نوشته شده در ساعت 11:15 PM توسط بچه محل
٭ نيايش عزيز !!!
*************************************************نوشته بودي كه چرا اينقدر غمگين سرودم .. غمگين نه عزيز ..نا اميد و كمي خسته از اوضاع و حال واحوال روزگاري كه مي بينيم . و كمي عاصي ، از دست احساس هايي كه آدم را راحت نميگذارند و دائم به دور دست و پاي آدم مي پيچند.. و البته كمي همواره همراه با حس عصيان و سر كشي ، و فرار به جايي كه نميدانيم كجاست ، و شايد همان ناكجايي كه براي جازدن و جا كردن خودما ن جايگاهي در آن جا پيدا نمي كنيم نوشته شده در ساعت 11:15 PM توسط بچه محل Thursday, March 11, 2004
٭ همه اشتباه و خطا ميكنند ، اما تنها احمق ها لجوجانه پا فشاري ميكنند و هشيار نمي شوند .
*************************************************نوشته شده در ساعت 10:47 AM توسط بچه محل Wednesday, March 10, 2004 ************************************************* Monday, March 08, 2004
٭ جايي خوندم كه نوشته بود : پيمان مردان دامي ست براي زنان ....
شايد بهتر بود مي نوشت : پيمان نامردان .. نه ؟؟ نوشته شده در ساعت 1:12 AM توسط بچه محل
٭ چندي پيش شعركي از ايام قديم را كه سروده بودم در وبلاگ خود گذاشتم ، كه طوفاني را حس غريب ، آن يارجاني بپا كرد ، و حالا مهتاب مه رخسار ، آن عادل عدل نشان ، و جلالي جلاله ....
*************************************************من چنين نگاشتم : بر دلم زد تير و سودائی م كرد .. لا ابالی ، رند و شيدائی م كرد گفتمش دل را كنم مأوای دوست .. خنده ای زد ، مست و هر جائی م كرد گفتم از نامحرمان دورم نما .. چرخشی زد ، دور و بالائی م كرد گفتمش سوغات ديگر هان بده .. شعله ای بر جان زد و راهی م كرد صبر ايوبی طلب كردم ازو .. او اشارت ها به ابراهيم كرد گفتمش صيقل بده جانم ز سوز .. آتشی زد ، علی اللهی م كرد ............................. و مهتاب شيرين سخن چنين ميگويد : اي كه خوردي تير و سودايي شدي لاابالي ، رند و شيدايي شدي تا كه دل را كرده اي ماواي دوست مست گرديدي و هر جايي شدي اي كه دوري از رخ نامحرمان در سماعي ، دور و بالايي شدي تا به ابراهيم اشارت كرده اند در مقام صبر ، ايوبي شدي تا كه مولا سوخت جانت را به عشق صيقلي و علي الهي شدي و ....... ....................... و من باز ميگويمش : آتش به دلمون نزن و هوايي مون نكن دوست .. ما نزده ميرقصيم ، اينقدر داريه تنبك نزن ... عزيزي و ميهمان هميشگي اين كنج خراب آباد "دل ".. ............. بچه محل نوشته شده در ساعت 12:41 AM توسط بچه محل
|