بچه محل




Saturday, March 02, 2002

٭
نيمه شبها مارا عا لمي بود
آه اگراين شبها بي اوبود
سخنا نش بوي جان را ميداد
چشمانش طعم عشق ومحبت را مي چشاند
تنها ئيش راز هاي خفته در دور دشت ها را باز گو ميكرد
خوشتر از آن شبها
و عالمي افسونگر ترازعالم تنهائي و انديشه در آن شبها
كه مارا عالمي بود كجاست؟
ما كه ديوانه ي پرواز بوديم
پركشان بر آن سوي آ سمان نيلي
در پهناي دشت بيكران و سبز.....
در تاريخ نميدانم كجا و كي!!!



٭

..رفتم خونه خاله دلم واشه .... خاله چسيد دلم پوسيد .. به خودم گفتم حالا كه در غربتيم و دور از وطن وبلاگي درست كنيم و خاطره اي بگيم وبشنويم در جريان باشم كه ايروني هاچه در وطن چه بيرون از وطن به چي فكر ميكنند.چگونه فكر ميكنند چي ميخوان و شايد كسي يه حرف حسابي يه قصه اي .خاطره اي درد دلي غصه اي ..و با اين فكر اومديم.اما اين بنده ي خدائي كه ايميل زده و نميدونم چرا عقده هاي جووني ش .فشار هاي زندگيش و..و همه رو يكجا خواسته انگار تقصير من بندازه. و شروع به نصيحت هاي پدرانه كه چنين و چنان... به حرمت سبيل هاي مردانه و از بنا گوش در رفته ي خودم(سبيل علي اللهي) سبيل قيطوني بعضي از شما ها وريش بزي ديگر دوستان حرمت ميگذارم و سكوت ميكنم و حرفهاي ايشون رو بي جوابميگذارم....اما سئوالي باقي ميمونه. چه ميشد اگه بجاي جفتك پرتاب كردن براي همديگه گلي پرتاب ميكرديم و لبخندي وسلامي؟ا
بابا گلي به جمالت .
لب تو هم خندون دل تو هم بي غم
[edit]
[3/2/2002 5:48:35 AM | BACHE MAHAL]




٭

..رفتم خونه خاله دلم واشه .... خاله چسيد دلم پوسيد .. به خودم گفتم حالا كه در غربتيم و دور از وطن وبلاگي درست كنيم و خاطره اي بگيم وبشنويم در جريان باشم كه ايروني هاچه در وطن چه بيرون از وطن به چي فكر ميكنند.چگونه فكر ميكنند چي ميخوان و شايد كسي يه حرف حسابي يه قصه اي .خاطره اي درد دلي غصه اي ..و با اين فكر اومديم.اما اين بنده ي خدائي كه ايميل زده و نميدونم چرا عقده هاي جووني ش .فشار هاي زندگيش و..و همه رو يكجا خواسته انگار تقصير من بندازه. و شروع به نصيحت هاي پدرانه كه چنين و چنان... به حرمت سبيل هاي مردانه و از بنا گوش در رفته ي خودم(سبيل علي اللهي) سبيل قيطوني بعضي از شما ها وريش بزي ديگر دوستان حرمت ميگذارم و سكوت ميكنم و حرفهاي ايشون رو بي جوابميگذارم....اما سئوالي باقي ميمونه. چه ميشد اگه بجاي جفتك پرتاب كردن براي همديگه گلي پرتاب ميكرديم و لبخندي وسلامي؟ا
بابا گلي به جمالت .
لب تو هم خندون دل تو هم بي غم



٭
اگرچه ميدونم كسي هنوز وبلاگ منو نميخونه و بقول بچه محل ها پاي ثابت كار نيست.چون من بخاطر گله گشادي خودم و زيادي كار هاي هميشگي و خستگي ها هنوز نوشتن رو بطور جدي شروع نگرده ام.كه فكرنميكنم با شروع نوشتن هم بتونم گلي بكارم و حرفي بزنمكه بدرد كسي ويا كس و كارتون بخوره.اما چيزي كه هست اين نوشته ها همه دست گرمي ست و بقول ما ورزشكار ها نرمش اول كاره و تن گرمي....ولي اگه يه آدم خلي مثل خودم پيدا شد ودلش خواست بدونه اين بچه محل كيه و اومده اينجا چكار كنه و يا چه چيزي بگه.بهش مژده ميدم.حرف وقصه زياده..ولي با من حوصله بدار.با من حوصله بورز......
هر چي خله لبش خندون دلش بي غم



*************************************************

Friday, March 01, 2002

٭
با سلام

..
.به وقت اينجا ساعت نزديك سه نيمه شبه .باز دوباره يكي دوروزه هر چي مينويسم و پست و پابليش ميكنم رد نميشه .....انگار اينم مثل خود من بي حوصله ست و دمق.



*************************************************

Thursday, February 28, 2002

٭
هر وقت مطلب خاصي به ذهنم ميرسه كه بيام و بنويسم .احساس ميكنم نه .اين حرفي نيست كه بدرد بخوره و قابل نوشتن باشه.منصرف ميشم و دنبال مطلب بهتري در ذهن خودم ميگردم.اما گاهي وقتا كه فرصتي بدست مياد و سري به اينجا ميزنم.ميبينم نه بابا ..زيادم اينطوريا نيست..در اين كيسه ي مار گيري همه چيز پيدا ميشه .ولي بازم دستم به قلم نميره..
لبتون خندون دلتون بي غم



*************************************************

Sunday, February 24, 2002

٭
اندوه بر دلم سنگيني ميكند
اما
اندوه من براي ريزش برگها نيست
كه ديگر بار به هنگام بهار
نمايان ميشوند
اندوه من
براي مرگ اردك هاي وحشي در كنارساحل نيست
كه دوباره از تخم هاشان. جوجه ها سربر ميآورند
اندوه من
براي غروب خورشيد نيست
كه ميتوان در انتظاربامداد نشست
اندوه من !
از بيم فراموشي انسان هاست
در پس ديوار بلند يخ زده ي احساس
اندوه من!
غم بي كرانيست
بر سوگند هاي فراموش شده ! ! !
خرداد 1365
بچه محل



٭
( بازي)
دوست من
در بازي باد و آب
تنها درختان ساحلي
نابود ميشوند
و در كشاكش اين ماجرا
نه باد ميشكند و نه آب
كه تنها .
صخره ها خرد خواهند شد.
خرداد 1365
بچه محل



٭
پرندگان نيز
به جستجوي جفت خواهند رفت
آيا
ما از آنها كمتريم؟
خرداد 1363



٭
وقتي پياله ي مي پر است.چه ميتوان گفت:جز شعر؟
وقتي.سينه تنلنبار از غم است
به چه ميتوان انديشيد:جز دوست؟
..................................
قلبم به ويراني بلخ و بخارا
به خرابي ايوان مدائن
غمم به بلنداي ا لبرز و دماوند
رنجم به درازاي تاريخ
و به سنگيني زمان
زانو در بغل دنيا را مينگرم
ماتمزده وحيران

خيره سر و تنها.....
....................فروردين1365..لبتون خندون دلتون بي غم......بچه محل



*************************************************

Home